مرتضى راوندى
568
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
برو اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى - سعدى اسدى راه و رسم مسافرت و مراقبتهايى را كه مسافران در طول راه بايد انجام دهند مىآموزد : به ره چون روى هيچ تنها مپوى * نخستين يكى نيك همره بجوى كجا رفت خواهى ببر بردنى * بپرهيز و مستان ز كس خوردنى چو تنها بوى رنج برده بسى * مده اسب تا برنشيند كسى مشو در ره تنگ هرگز سوار * ز دزدان بپرهيز در رهگذار مكن تيره شب ، آتش تابناك * وگر چاره نبود فكن در مغاك به هر سو مشو تا ندانى درست * هر آبى مخور نازموده نخست ز يك روزه دو روزه ره ساختن * به از اسب كشتن ز بس تاختن به ره خوب جايى گزين ، بىگزند * بر خويشدار اسب و گرز و كمند به بيمارى انديشه را تيز كن * ز هر خوردنى سرد پرهيز كن ز بهر گلو پارسايى مكن * بخوان كسان كدخدايى مكن « 1 » « در كتاب تاج المآثر تأليف محمد بن حسن نظامى ( 602 هجرى ) در محاسن سفر ، چنين آمده است : قدر مردم سفر پديد آرد * خانهء خويش ، مرد را بند است چون به سنگ اندرون بود گوهر * كس نداند كه قيمتش چند است در جملت ، چون تقدير آسمانى با تدبير انسانى مساعدت نمىنمود و كارها بر وفق آرزو ، تمشيت نمىيافت ، گاه تصور « السفر قطعة من السقر » خار نامرداى در راه مىانداخت و گاه جاذبهء « حب الوطن من الايمان » عنان عزيمت مصروف مىداشت . بندها بگسلد بر آشوبد * پيل اگر زادوبوم ياد آرد » « 2 » در پيرامون مسافرت و آثار و نتايج آن ، شعرا و صاحبنظران يكسان سخن نگفتهاند . اكثر صاحبدلان از محاسن آن گفتگو كرده و اقليتى از ناراحتيهاى آن ياد كردهاند : سفر مر بىمرد است و آستانهء جاه * سفر خزانهء مال است و اوستاد هنر درخت اگر متحرك شدى ز جاى به جاى * نه جور اره كشيدى و نه جفاى تبر - سعدى سفر عيد باشد بر آن كدخداى * كه بانوى زشتش بود در سراى - سعدى كودكى در سفر ، تو مردشوى * رنجه از راه گرم و سردشوى - سنائى سفر نيست آهو ، كه و الا گهر * چو بيند جهان ، بيش گيرد هنر - اسدى
--> ( 1 ) . بعضى از اشعار و مطالب مربوط به « سفر » از امثال و حكم ، پيشين . ج 2 ، نقل شده است . ( 2 ) . سبكشناسى ؛ پيشين . ج 3 ، ص 108 - 107 ( به اختصار ) .